شاید قربانی بعدی تو باشی!

 

درود بر تو عرفانی زاده دات کامی قدرتمند و دوست داشتنی،

تا حالا شده بشینی و با خودت فکر کنی که توی زندگی ای که تا حالا داشتی چقدر قربانی دادی...

واقعا به این سوال فکر کن! وقتی یک سوال درست از ذهنت می پرسی جواب های درستی بهت میده :)

اول از همه دوست دارم عید قربان رو بهت تبریک بگم دوست خوبم و یک عیدی هم واست دارم که در ادامه بهت تقدیم می کنم...

قبل از اینکه به عیدی برسیم دوست دارم و ببینیم که این سورپرایز چی هستش دوست دارم داستانی رو واست تعریف کنم که نقطه ی عطف و تحول کل زندگی من، دقیقا از اون لحظه شروع شد.

روزی که تصمیم گرفتم دیگه آرزوها و اهدافم رو قربانی ترس هام نکنم..

سال دوم دانشگاه بودم... دقیقا روز 28 اسفندماه بود... حس فوق العاده بدی داشتم.. رفته بودم به یک مکان مذهبی و از دست زمین و زمان شاکی بودم.. نزدیک چهار ساعت نشسته بودم و فکر می کردم که آخه چرا منی که این همه مطالعه دارم و شب و روز دارم مطالب آموزشی موفقیت می خونم، چرا زندگیم هیچ فرقی با بقیه ی آدم هایی که هیچ چیزی از این علوم نمی دونن نداره!

چرا نمیشه..

نکنه واقعا این مباحث همش سرکاریه و اصلا جواب نمیده و دارم خودم رو گول میزنم!

از اون مکان مذهبی که بیرون اومدم حس کردم سر یه دوراهی قرار گرفتم و حس کردم دیگه نمی تونم با این روال ادامه بدم. یا رومی روم یا زنگی زنگ! یا این سیستم ها و علومی که یاد گرفتم واقعا جواب میده یا دیگه به سراغش نمیرم و فراموشش می کنم.

تصمیم گرفتم برای یک بار هم که شده با ترس هام رو به رو بشم و اقدام کنم.

اقدام کنم!

نه اینکه فقط ببینم، بشنوم و مطالعه کنم..

اقدام کنم.. اقدام!

خواسته ها و اهدافی که دارم رو قربانی ترس ها و اگه نشد و چی میشه ها نکنم.. اقدام کنم، تست کنم و برم به دل ترس هایی که دارم.

تصمیم گرفتم به یک نمایشگاه اتوموبیل برم و اون اتوموبیلی که دو سال بود عاشق خریدنش بودم رو سوار بشم و یه تست درایو داشته باشم.

یادمه نزدیکه 20 دقیقه چند تا خیابون رو پیاده رفتم و با خودم کلنجار میرفتم.. برم.. نرم.. آخه من که پولش رو ندارم. اگه جلوی اون صاحب نمایشگاه ضایع بشم.. هزار و یک اگه و بهونه که باعث شد 20 دقیه راه برم و با خودم کلنجار برم!

به آخرین چهار راهی رسیدم که نزدیک خونمون بودم... این آخرین نمایشگاه اتوموبیلی بود که سر راهم بود، دیگه فرصت نداشتم. یا باید می رفتم یا نمی رفتم. اما با خودم عهد کرده بودم که اگر این تمرین عملی رو انجام ندادم دیگه به سراغ موفقیت نمی رم! نه کتابی می خونم، نه به سمیناری میرم نه به فایلی گوش میدم.

یک لحظه چشم هام رو بستم و دیگه بهش فکر نکردم.. رفتم داخل نمایشگاه..

سلام جناب.. فلان مدل بی ام و رنگ مشکی مدل فلان، چیزی دارید؟

بله یه مورد هست، اجازه بدید تماس بگیرم بگم ماشینو بیاره نمایشگاه تا ببینیدش.

..متاسفم جناب! جواب نمیدن. لطف کنید شماره تماس تون رو بدید تا اگر خبری شد بهتون اطلاع بدم.

از نمایشگاه که اومدم بیرون خیلی حالم خوب بود. انگار تو اوج بودم.. حس قدرت داشتم، کاری رو انجام داده بودم که یک عمر ازش می ترسیدم..

تازه بهم مزه داده بود..

خوب طوری نیست، بریم نمایشگاه بعدی :)

نمایشگاه دوم.. سوم.. چهارم.. هیچ کدوم اون مدلی که میخواستم رو نداشتن و فقط شماره تماس من رو گرفتن و گفتن که خبرت می کنیم.

به خودم گفتم شاید الان وقتش نیست.. من که با ترس هام رو به رو شدم و 4 تا نمایشگاه رو اومدم و پرس و جو کردم، خوبه بقیه اش رو بذارم واسه ی بعد.

به اولین چهار راه نرسیده بودم که نمایشگاه اول زنگ زد. آقای عرفانی؟ آقا این بنده خدا تماس گرفت 7.30 اینجاست، بیا ماشین رو ببین که اگه دوست داری تا قبل عید واست اوکی کنم.

اصلا باورم نمیشد. خیلی حس خوبی داشتم. رفتم خونه و گفتم که دو ساعت دیگه قرار دارم و میخوام برم و اون ماشین مورد علاقه ام رو ببینم. پدر و مادرم که اصلا باورشون نشد و زدن زیر خنده، تا اینکه باز گوشی من زنگ خورد و دیدن که نه.. انگار قضیه جدیه و من دارم واسه ی ساعت 10 شب یه قرار دیگه ست می کنم.

ترسیده بودن.. امین چیکار داری میکنی؟ آخه مگه تو پولش رو داری که قرار ست کردی؟ میدونی اگه بفهمن پولشو نداری چی میشه؟ میدونی.. اگه.. هزای و یک فرکانس منفی! هزار و یک اما و اگه!

اما من مصمم بودم..

تصمیم گرفته بودم به هر قیمتی شده این کار رو انجام بدم و مرد و مردونه وارد بازی هدف گذاری و خلق هدف بشم و اقدام بکنم.

کاری که می دونستم لازمه باید انجام بشه اما همیشه از انجامش شونه خالی می کردم، چون می ترسیدم.. چون نمی دونستم چی میشه.. رفتم ماشین رو دیدم.. حتی سر قیمتش چونه هم می زدم، ولی فقط 200 هزار تومن توی حساب بانکیم داشتم!!

اما شاید واست جالب باشه که سه ماه بعد دقیقا پول اون ماشین رو داشتم اما نخریدمش.. چون دیگه واسم جذاب نبود و هدف بزرگتری داشتم..

هدفی که دو سال آرزوی من بود و حسرتش رو می خوردم توی 3 ماه می تونستم داشته باشمش.. چرا؟

چون یک بار مرد و مردونه ایستادم و اجازه ندادم که این بار هدفم قربانی بهونه هام بشه.. اجازه ندادم هدفم قربانی ترس هام بشه. اجازه ندادم قربانی تکرارهایی بشم که قبلا ازش جواب نگرفتم.

دوست من ازت میخوام از لینک زیر کمک بگیری و واسه ی من کامنت بگذاری که بزرگترین ترس هایی که داری چیه؟ 3 موردش رو بنویس.. چه هدف هایی رو تا حالا قربانی ترس ها و بهونه هات کردی؟

دوست دارم نظر تو دوست خوبم رو بدونم (کلیک کن)

و اما اگر یک عرفانی زاده دات کامی مصمم و جدی هستی ازت میخوام که امروز یک تصمیم بگیری.. یک تصمیم جدی.. که دیگه اجازه ندی هیچ کدوم از هدف ها و خواسته هات قربانی بشه

امشب عهد کن و از خدای خودت بخواه که تا آخرش کمکت کنه..

و اما بریم سراغ عیدی..

دوست دارم در اولین گام بهت کمک کنم تا اولین گام رو واسه ی جدی بودن در مسیر خواسته هات برداری..

هدیه و عیدی من به تو..

فایل خودهیپنوتیزم دستیابی به اهداف :) ازت می خوام به کمک کد تخفیف زیر همین حالا این مصحول ارزشمند رو به صورت رایگان دانلود کنی، به این فایل گوش بدی و اولین تجربه ات بعد از گوش دادن به این فایل رو واسم در پایین همین صفحه کامنت بگذاری..

کد تخفیف 100 درصد: eydqorban

لینک محصول دستیابی به اهداف: http://erfanizade.com/fitness-self-hypnosis

دوست من لطفا توجه داشته باش که این کد تخفیف فقط 72 ساعت فعاله و بعد از 72 ساعت اتوماتیک غیر فعال میشه و دیگه امکان استفاده از این هدیه نیست!

عیدت مبارک دوست خوبم :)

امیدوارم همواره و در هر شرایطی شاد، سلامت و ثروتمند باشی

دوستدار شما- محمد امین عرفاین زاده

 

نظرات خود را با ما درمیان بگذارید

captcha Refresh
میثم مرادی
میثم مرادی در تاریخ ۱۳۹۶/۰۶/۱۰ گفته:
۰ ۰ | ۰

من هم در زندگی برای اینکه فکر میکردم با دانشگاه میتونم به اهدافم برسم طلایی ترین زمان های عمرم را در دانشگاه گذراندم ولی ای کاش استادی همچون استاد عرفانی داشتیم و از همان ابتدا به ما میگفت که زندگی با داشتن هدف در مسیر درست محقق می شود شما فکر کن می خواهی به تهران و میدان تجریش بروی ولی ایا اگر به کشورهای دیگر و دور دنیا بری باز هم میتونی به این مسیر برسی؟ نه !!!چون هدف درست در مسیر دست باید قرار بگیره تا بتونیم در زندگی هم به موفقیت برسیم . استاد بهترین روزهای ما قربانی شد تا بفهمیم بله هدف و خواسته ای مان چیز دیگری است و اگر در زندگی مسیری را اشتباه می رویم قطعا نداشتن اطلاعات درست و دقیق است الان از خدا ممنونم که شما در سر راه من قرار گرفتید و دوم اینکه من هم به نوبه خودم حرکت و اقدام درستی به سمت اهداف و ارزوهایم با راهنمایی ها شما شروع کردم.
عیدتون مبارک
ارزوی دریافت و رسیدن به ارزوهای بزرگ برای شما