مقالات

چگونه روابط خود را بهبود ببخشیم؟
چگونه روابط خود را بهبود ببخشیم؟

چگونه روابط خود را بهبود ببخشیم؟ اجازه دهید در این پست بر روابط متمرکز شویم. آیا در حال حاضر در یک رابطه عاطفی هستید؟ آیا دوست دارید یک رابطه عاطفی خوب و موفق داشته باشید؟ آیا در رابطه تان به بحران رسیده اید و رابطه تان کات شده است؟ آیا آنقدر درگیر زندگی و کارهای روزانه تان هستید که حتی فرصت فکر کردن به رابطه را هم ندارید؟ شرایط کنونی شما هرچه که باشد، احتمالا حداقل به یکی از سوالات بالا پاسخ مثبت داده اید. به عنوان انسان، خواهان درک متقابل، گرمی و صمیمیت و مهر و محبت هستیم. و اغلب این ویژگی ها را در دیگری جست و جو می کنیم. به خودی خود یک رابطه ی عاطفی موفق می تواند تجربه ی خارق العاده ای باشد. مشکلات از زمانی ایجاد می شود که ما خود را در رابطه ای می یابیم و یا به دنبال رابطه ای هستیم که جبران کننده کمبود ها و نقایص ما باشد. برای بسیاری از افراد این امری کاملا عادی و طبیعی است که جذب آنچه ندارند شوند. این نوع مجذوب شدن هیچ اشکالی ندارد، اما مشکلات زمانی ایجاد می شود که این کمبود مربوط به عزت نفس و اعتماد به نفس باشد. اگر اعتماد به نفس کمی داریم و آن را در دیگری می جوییم درست مانند این است که به دنبال مشکل می گردیم. بارها چنین شرایطی را دیده اید... آقا یا خانمی که خود را به اندازه کافی خوب و کامل نمی داند و دوست دارد فردی وارد زندگی اش شود که او را کامل کند. لازم است که ابتدا خود احساس خوب بودن و کامل بودن را در خود پرورش دهیم و سپس آن را با دیگری به اشتراک بگذاریم. این امر تمامی مشکلات عمده ای که در روابط به وجود می آید را به صورت چشمگیری کاهش داده و از بین می برد. در این حالت نه تنها هیچ تنشی در رابطه تان احساس نخواهید کرد بلکه از لحظه لحظه آن لذت خواهید برد و خدا را شاکر خواهید بود که این رابطه چگونه زندگی تان را زیباتر کرده است. اما شاید بپرسید: " آقای عرفانی راهکار چیست؟ چگونه به این مرحله و لول برسیم؟" پاسخ این سوال، درست مانند تمامی پاسخ های خوب بسیار ساده است. خودتان باشید. این ایده هنوز هم توصیه ی بسیار قدرتمندی است. منظورم این است که باید خود را همانگونه که هستید بپذیرید، سپس تصمیم بگیرید که دوست دارید در آینده کجا باشید و چه شرایطی داشته باشید و سپس آگاهانه در این مسیر پیشروی کنید. یک لحظه خواند مقاله را متوقف کنید و نگاهی به دور و برتان بیندازید. نگاهی به دور و برتان را بیندازید... چه می بینید؟ هرچه می بینید، چیزی است که خود آن را خلق کرده اید. شمایید که فیلمنامه زندگی خود را می نویسید. شما باعث شدید که تمامی این اتفاق ها در زندگی تان رخ دهد. شما این نقش ها را بازی کرده اید... آیا آنچه را دیدید دوست داشتید؟ اگر آن را دوست دارید که چه خوب وگرنه همین حالا این فرصت را دارید که تغییرش دهید. همه شان را ... می توانید فیلمانه ای جدید بنویسید و زندگی تان را از نو بازنویسی کنید. زندگی ای که شایسته شما و رویاهایتان باشد. حالا به رابطه ی فعلی تان یا رابطه ای که اخیرا داشته اید فکر کنید. آیا همان رابطه ای هست که بتوانید به آن افتخار کنید و در آن احساس شادی و آرامش داشته باشید؟ آیا بیشتر مهر و عشق می دهید؟ یا مهر و عشق بیشتری دریافت می کنید؟ آیا شما در این رابطه بیشتر فداکاری و از خود گذشتگی می کنید یا طرف مقابل تان؟ پاسخ دادن به این سوال ها همیشه کار ساده ای نیست. اما پاسخ دادن به آنها به شما حس تازه ای از آزادی، هدف و تصمیم گیری می دهد. اجازه دهید بر آن چیزی که در حال حاضر هستید متمرکز شویم. از شما می خواهم که این تمرین را انجام دهید تا بتوانید تصویری از آنچه در حال حاضر در زندگی تان جریان دارد بسازید. شما تنها فردی هستید که می توانید تغییرش دهید، پس اجازه دهید خیلی دقیق بر تنها فردی که توان تغییر دادنش را داریم، متمرکز شویم. آیا به اعتماد به نفس بیشتری نیاز دارید؟ آیا لازم است که بیشتر برای خود ارزش قائل باشید و خود را دوست بدارید؟ آیا روابطی را به زندگی تان جذب می کنید که چیزی جز آزار برای شما ندارد و دوست جذب این روابط را متوقف کنید؟ اگر پاسخ شما به این سوالات مثبت است حتما این تمرین را انجام دهید که کمک شایانی به شما می کند. این متن کوتاه را روی یک برگه کاغذ یادداشت کنید: " من به خودم این اجازه را می دهم که خودم باشم. من خودم را همین گونه که هستم می پذیرم و هر چیزی که به نوعی به من ربط دارد خوب است. قیافه و ظاهر من، لباس هایی که می پوشم،( خودتان این بخش را با ویژگی هایی که دارید تکمیل کنید). اینها به من کمک می کند که به فردی بی نظیر و یونیک تبدیل شوم. از حالا به بعد، من از قدرت نامحدود درونم آگاهی دارم و به گونه ای زندگی می کنم که شایسته من و رویاهای من است. با انجام این کار و تبدیل شدن به فردی که به آن افتخار می کنم و کاملا دوستش دارم بیشتر از زندگیم لذت می برم. من خوب و کامل هستم. و به همین دلیل اجازه می دهم که فقط افراد خوب و کامل وارد زندگی من شوند. وقتی که من خودم هستم به دیگران نیز کمک می کنم... با تبدیل شدن به بهترین فردی که می توانم باشم. من خودم را دوست دارم و عشق و مهربانی را در زندگی ام می پذیرم. من با خودم مهربان هستم. زندگی من سفری مهییج است که من خیلی آن را دوست دارم." سپس این برگه را همراه خود داشته باشید و به مدت ۲۱ روز هر شب قبل از خواب و هر روز صبح به محض بیدار شدن از خواب سه مرتبه با صدای بلند این متن را برای خود بخوانید. و سپس تاثیر جادویی این تمرین را در زندگی خود ببینید.        

چگونه عادت های بد خود را از بین ببریم؟
چگونه عادت های بد خود را از بین ببریم؟

در برخورد با مراجعینی که داشته ام اینطور می توان نتیجه گیری کرد که اکثر افراد به طور مداوم در حال دست و پنجه نرم کردن با عادات بدی هستند که در آنها شکل گرفته. وجود رفتارهای غلط و اشتباه در زندگی امری کاملا طبیعی است اما نکته اینجاست که نباید اجازه دهیم این رفتار های نا صحیح با تکرار به عادت تبدیل شوند. ممکن است به شدت به مصرف فست فود رو بیاوریم در حالی که می خواهیم زندگی سالمی داشته باشیم و غذاهای سالم مصرف کنیم. ممکن است روزانه چندین نخ سیگار بکشیم در حالی که قصد داریم سیگار کشیدن را به کلی ترک کنیم. ممکن است فردی باشیم که همیشه کارها را به تعویق می اندازد، اما می خواهیم تمامی پروژه ها به موقع به اتمام برسانیم. و یا مواردی از این دست. حقیقت این است که رفتارهای بد به تنهایی نمی تواند صدمات شدیدی به زندگی ما را وارد کند و آن را به چالش بکشد، بلکه تکرار این رفتارها و عادت های بد است که به مرور زمان، زندگی ما و زندگی کسانی که دوست شان داریم را به چالش می کشد و حتی می تواند با تکرار بیشتر، در آینده ای نزدیک به رفتارهای نا پسند تری تبدیل شود. و دقیقا به همین دلیل است که اکثر افراد می خواهند این عادات بد را از زندگی شان حذف کنند و آنها را با عاداتی خوب و شایسته جایگزین کنند، اما چنین کاری، کار راحت و ساده ای نیست و در بسیاری از موارد می تواند یک چالش بزرگ باشد. برای اینکه بتوانیم عادات بد را حذف کنیم و عادات خوب را جایگزین آنها کنیم، لازم است که اولین قدم ما، یافتن انگیزه صحیح برای انجام این کار باشد. با داشتن انگیزه صحیح و کافی، تقریبا هر کاری ممکن است و در صورتی که بتوانید انگیزه ی صحیح برای ترک عادات هایی که مورد پسندتان نیست را بیابید می توانید هر عادت بدی را ریشه کن کنید. اما چگونه می توانیم این انگیزه را پیدا کنیم و کجا باید دنبال آن بگردیم؟ حقیقت این است که انگیزه می تواند نشات گرفته از منابع مختلفی باشد، اما اولین و مهمترین جایی که می توان چنین انگیزه ای را یافت در درون خود ماست. اما مشکل اینجاست که بسیاری از افراد این حقیقت را نمی دانند که چنین انگیزه ی بسیار قدرتمندی در وجودشان نهفته است. و به محض اینکه شروع به استفاده از این قدرت شگرفی که در درون قلب و روح ما وجود دارد می کنیم، به راحتی، اطمینان و اعتماد به نفس لازم برای ترک عادات بد و جایگزینی آنها با عادات خوب را پیدا می کنیم. بنابراین اولین قدم استفاده از این قدرت درونی و به کارگیری انگیزه ای ای است که در قلب و روح تک تک ما وجود دارد.  

در سال 94 مراقب کلام خود باشیم!
در سال 94 مراقب کلام خود باشیم!

قدرت جادویی کلمات کلمات بسیار قدرتمند هستند. با کلمات می توانیم جنگ به راه اندازیم، از کسی که دوستش داریم خواستگاری کنیم و یا از صمیم قلب کسی را هدایت و نصیحت کنیم. کلمات ملت ها را به حرکت می اندازد. تمامی متون مقدس دنیا کلماتی هستند که به صورت مکتوب در آمده اند. تمامی کتاب هایی که تا کنون خوانده اید، کلمات مکتوب بوده اند. مانیتور کامپیوتر شما آنچه نشان می دهد چیزی جز کلمات نیست. کلمات همه جا هستند. کلمات تمام زندگی ما را گرفته اند. ما از کلمات استفاده می کنیم تا با خود و دیگران ارتباط برقرار کنیم. کلمات می تواند ما را به عرش برساند... یا ما را به زیر فرش آورد. از آنجایی که لغات و کلمات بخش اعظمی از زندگی ما را تشکیل می دهند و تاثیر عمیقی بر ما دارند، بسیار مهم است که خود را غرق در کلمات مثبت کنیم. این امر کیفیت زندگی ما را افزایش می دهد و به ما کمک می کند تا بهترین وجهه ی خود را به نمایش بگذاریم. کلمات منفی، چه به صورت شفاهی یا مکتوب، بسیار خطرناک هستند. وقتی که با خود یا درباره ی خود صحبت می کنیم، باید مطمئن شویم که آنچه می گوییم مثبت است. مثلا افراد بسیاری را دیده ام که می گویند: " به جایی نمی رسم... بد شانسم... پول ندارم و ... " آنها در نظر خودشان دارند حقایقی را بیان می کنند، و یا آنچه در زندگی شان می بینند می گویند، اما متاسفانه با این سخنان فقط به خود لطمه می زنند. وقتی ما چیزی راجع به خود می گوییم، ضمیر ناخود آگاه تمامی آنچه که گفته ایم را به صورت حقاقی پذیرفته شده در خود ثبت و ذخیره می کند، چه حقیقت داشته باشند یا نداشته باشند. ضمیر ناخود آگاه هیچ فرقی بین حقیقت و تخیل، صحیح یا غلط و یا خوب و بد قائل نیست. ضمیر ناخود آگاه درست مثل یک کامپیوتر، تنها اطلاعاتی که به آن داده می شود را ذخیره می کند. بنابراین، هر زمانی که درباره ی خود منفی بافی می کنیم و منفی صحبت می کنیم، ضمیر ناخود آگاه سعی می کند تا این داده ها را به واقعیت زندگی ما تبدیل کند. و دقیقا اینگونه است که ما خود را برای شکست برنامه ریزی می کنیم. اما به محض اینکه شروع به گفتن جملات و کلمات مثبت می کنیم، تاثیر مثبت آنها را می بینیم و اینجاست که ذهن خود را برای موفقیت در تمامی جنبه ها پروگرم می کنیم. بنابراین، یکی از راه ها بسیار ساده رسیدن به انواع موفقیت ها در زندگی این است که مراقب آنچه به خود یا درباره ی خود می گوییم باشیم و تنها از کلمات و جملات مثبت و سازنده استفاده کنیم. بارها به مراجعان خود گفته ام که حال که با استفاده از هیپنوتیزم ذهن خود را برای موفقیت و نتایجی که خواهانش هستید پروگرم کرده اید، اگر می خواهید این نتایج همیشه جزیی از زندگی تان باشد مراقب گفت و گو هایی که در طول روز دارید باشید. باید به زندگی تان خوشبین باشید. ما گاها به صورت کاملا تصادفی جملات منفی و مخرب درباره خود می گوییم، به همین دلیل لازم است که این آگاهی را به خود داشته باشیم و در چنین مواقعی فورا جمله ی منفی خود را با جمله ای مثبت و انرژی بخش جایگزین کنیم. نکته ی دیگری که بسیار باید به آن توجه کرد این است که در محیطی که در آن قرار داریم چه کسانی هستند؟ آیا افرادی هستند که مدام به شما انرژی و سیگنال منفی می دهند و شما را پایین می کشند؟ افرادی هستند که به توانایی ها و استعداد های شما ایمان ندارند؟ افرادی هستند که مدام می خواهند جلوی پیشرفت و ترقی شما را بگیرند، چون فکر می کنند این بیشتر به نفع شماست؟ معاشرت با این افراد باید یا حذف شود یا به حد اقل برسد. از افراد منفی، و از گفت و گو های منفی به شدت اجتناب کنید تا فورا ذهن تان به سمت ایده های مثبت و سازنده متمایل شود. حال اگر واقعا می خواهید این نگرش مثبت را در زندگی تان پیاده کنید، لازم است به آنچه در تلویزیون می بینید، آنچه در رادیو می شنوید و هر آنچه که می خوانید نیز توجه کنید. باید به شدت مراقب اطلاعاتی باشید که اجازه ی ورودشان را به ضمیر ناخود آگاهتان می دهید. افراد و موقعیت های مثبت را پیدا کنید و زندگی تان را به آنها محدود کنید. این نکته را به خاطر داشته باشید که بسیاری از این برنامه ریزی های ذهنی منفی از طریق رسانه ها وارد ضمیر ناخود آگاه ما می شود و بدون اطلاع ما، ناخود آگاه ما را برای فقر، مشکلات، ناکامی و ناراحتی پروگرم می کند. ما از این پروسه چندان آگاهی نداریم ولی ضمیر ناخود آگاهمان تک تک این اطلاعات را دریافت و در خود ذخیره می کند و سپس زندگی مان را دقیقا بر همین اساسی که پروگرم شده رقم می زند. واقعا جالب است ... که چگونه یک جعبه می تواند روز ما را خراب کند، باعث شود منفی بافی کنیم و چشم به روی توانایی ها و امکانات و استعداد های نامحدودی که داریم ببندیم. صمیمانه به شما پیشنهاد می کنم که مراقب این جعبه باشید. مسلما قدرت ما از یک جعبه بیشتر است، پس اجازه ندهید که زندگی تان تحت کنترل یک جعبه باشد! روزنامه ها هم دقیقا همین هدف را دنبال می کنند. با نشان دادن تیترهای تراژدیکی که دارند می خواهند میزان استرس و خشم ما را افزایش دهند. چرا در روزنامه ها خبری از زندگی افراد موفق و ثروتمندی که زندگی شاد و مرفهی دارند نیست؟ چرا جای چنین خبرهایی در صفحه اول روزنامه نیست؟ چرا یک عکس زیبا، یا یک اتفاق خوشایند تیتر اول روزنامه ها نیست؟ به نظر مسخره می رسد، درست است؟ که عکس یک گل زیبا مهمترین خبر و تیتر اول روزنامه باشد؟ چه کسی برای این چیزها پول می دهد؟ شاید افراد بسیار اندکی! متاسفانه ما اینگونه پروگرم شده ایم که ضمیر ناخود آگاهمان را با موارد منفی ای که از رسانه ها دریافت می کنیم تغذیه کنیم. فلان کس کشته شد... فلان چیز دزدیده شد... گروهی از مردم به گروهی دیگر صدمات جبران ناپذیری وارد کردند... و این داستان ادامه دارد! مراقب اطلاعات و ورودی هایی که به ضمیر ناخود آگاهتان وارد می شود باشید. اصلا منظورم این نیست که مشکلات و مسایل موجود را نادیده بگیرید. مسائل و مشکلات واقعی ای در جامعه وجود دارد، که واقعا نیازمند توجه ماست تا راهکاری برایش پیدا کنیم. منظور من محافظت کردن از خودمان در برابر انبوه انرژی های منفی است که ما و زندگی مان را هدف گرفته اند. وقتی که مسئولیت آنچه در ذهنمان می گذرد و نیز کنترل ورودی های ذهنی مان را بر عهده بگیریم، می توانیم زندگی قدرتمندانه ای را تجربه کنیم. زندگی ای با قدرت نا محدود و سرشار از زیبایی ها و آنچه که خواهان به دست آوردنش هستیم. در هواپیما، مهماندار به شما می گوید در صورت بروز هرگونه حادثه ابتدا، قبل از اینکه بخواهید به دیگران کمک کنید، ماسک خود را بر صورت تان قرار دهید. من همین همین پیشنهاد را به شما می کنم. ابتدا مراقب ذهن خود و ورودی های آن باشید. ذهن خود را از افکار منفی پاک کنید. سپس نه تنها زندگی بسیار بهتری خواهید داشت، بلکه می توانید به دیگران نیز کمک کنید.                                                                              با آرزوی شادی، سلامت و ثروت برای شما همراه گرامی و دوست داشتنی
                                                                                                        دوستدار شما- محمد امین عرفانی زاده    

چرا تغییر نمی کنیم؟
چرا تغییر نمی کنیم؟

چرا تغییر نمی کنیم؟ یکی از فیلم های مورد علاقه من فیلمه فارست گامپه. فارست گامپ داستان کسیه که نمی دونه ناخودآگاه ازش انتظار میره که بهترین دستاوردها و موفقیت ها رو داشته باشه، اما دقیقا همینطوری عمل می کنه. در یکی از سفرهاش پینگ پنگ رو امتحان می کنه و وقتی که به خودش میاد میبینه رسیده به سطح مسابقات جهانی! دوستاش رو از مرگ حتمی نجات میده و ... موفقیت های زیادی که در طول فیلم به دست میاره... اما جالبه بدونید که اون فرد اینقدر باهوش نبود که بدونه افراد عادی نمی تونن چنین دستاوردها و موفقیت هایی داشته باشن. همه ی ما در جوونی مون به نوعی پروگرم شدیم و می دونیم که مسیر کلی زندگی ما به چه سمتیه و چه محدودیت هایی داریم. هیچکس به ما نگفته که مثلا " تو وکیلی میشی و سالی ۳۰۰ میلیون تومن درآمد داری" یا " تو نجار میشی و سالی ۲۰ میلیون درآمد داری". بلکه با توجه به تجربیات و اطلاعاتی که از والدینمون و دیگران در طول سال های سال دریافت کردیم، یک تصویر ناخودآگاه ذهنی از فردی که باید باشیم، درآمدی که شایستگی و توان داشتنش رو داریم، میزان جذابیتی که داریم و به طبعش اینکه همسر ما چقدر می تونه جذاب باشه و ... رو در ذهن خودمون شکل می دیم. اگر در هر لحظه ای از زندگی، در هر کدوم از این حیطه ها، به دستاورد ها و موفقیت هایی بیشتر از محدودیت های ذهنی ای که برای خودمون قائل شدیم برسیم، سر و کله ی خود تخریبی پیدا می شه تا ما رو به همون مسیر قبلی، همون روش زندگی قبلی، برگردونه. علت اینکه این اتفاق می افته اینه که ذهن ما نمی خواد ما آسیب ببینیم یا احساس ناراحتی داشته باشیم و رنج ناشی از قرار گرفتن در یک موقعیت ناشناخته که محدودیت های قبلی ما رو نقض می کنه رو حس کنیم. علت اصلی وجود عاملی به نام خود تخریبی، محافظت و مراقت از ماست تا ما رو در یک حالت ایمن قرار بده، و یا ما رو به خاطر نقض الگو ها و پروگرمینگ والدینمون و یا سایرین تنبیه کنه. اون ما رو به اتاق خوابمون میفرسته چون بد بودیم... هم بازی های ما رو از ما میگیره چون بد بودیم... درسته که این جمله ها بعضی از ما رو به یاد کودکی هامون میندازه... اما ما، هنوز هم مثل بچه ها زندگی می کنیم... و فکر می کنیم که این محیطه که داره ما رو کنترل می کنه، و به همین دلیل هنوز هم که هنوزه تنبیه می شیم. پس اولین نکته ای که تا اینجا یاد گرفتیم اینه که عاملی به نام هومیو استیسیس یا خود تخریبی در ما هست که یک سکه دو روئه. یک روی اون ما رو تنبیه می کنه و روی دیگه اون با نگه داشتن ما در منطقه امن و راحتی فعلی مون، سعی می کنه تا از ما محافظت کنه. راجع به این موضوع فکر کنید. اگر بیشتر از انتظاری که از خودتون دارید و باورش کردین پول در بیارین، هومیو استیسیس فورا دست به کار میشه تا این حالت جدید و ناشناخته رو از بین ببره و شما رو به روال زندگی قبلی برگردونه، به همین دلیل شما شغل پردرآمدی که به تازگی به دست آورده بودی رو از دست میدی و اخراج میشی... چرا؟ چون به طور کاملا اتفاقی و ناگهانی شرکت تصمیم میگیره تعدیل نیرو کنه... یا به فروشگاه های مختلف میری و حسابی خرید می کنی... چرا؟ چون خرید کردن با مزه است!!! باحاله! اما چیزایی میخری که اصلا به دردت نمی خوره و شاید یک بار هم ازشون استفاده نکنی. اگه یه مقداری از اضافه وزنت رو از دست بدی، یادت میاد قبلا که لاغر تر بودم فلان مشکل واسم پیش اومد، و ناخودآگاه توی ذهنت یه لینک بین لاغری و اتفاق بد میسازی که لاغر شدن= وقوع مجدد اتفاقات بد... واسه ی همین دوباره رو میاری به فست و فود و... اگر بخوای سیگار رو ترک کنی، خوب باید با اون همه استرسی دست و پنجه نرم کنی که باعث شده بیای سراغ سیگار! خوب، دلیلی هم که به خاطرش اومدی سراغ سیگار کشیدن، رهایی از این همه استرس بوده دیگه، پس به خودت میگی: اگه ماه دیگه سیگار رو ترک کنم خیلی بهتره... برای این خود تخریبی ها مدام استدلال میاری و توجیه می کنی و با این کار ناخودآگاه جلوی موفقیت های خودت رو میگیری و همیشه یه روال زندگی ثابت رو میگذرونی. چیزی که اینجا داره واقعا اتفاق می افته اینه که شما مدام به جایی برمیگردی که در ذهنت احساس می کنی بهش تعلق داری،جایی که در اون احساس راحتی می کنی، جایی که واست شناخته شده است و بهش عادت کردی و دقیقا واسه ی همینه که می خوای تغییر کنی، اما نمیشه! چند وقت پیش با یک گروه جوون که تازه وارد عرصه بازیگری شده بودن کار می کردم و از اونجایی که جوون بودن و خیلی بلند پرواز، بهشون گفتم من می تونم برای هر کدوم از شما یک قرار داد فیلم یک میلیارد تومنی رو بگیرم. اما شرایطی وجود داره که باید اونها رو انجام بدین و هر کدوم از قوانین که نقض بشه دیگه خبری از قرار داد یک میلیاردی نیست. اونا می بایست ساعت ۱۰ صبح چهارشنبه با یک خودکار به دفتر کارگردان می اومدن تا قرارداد رو امضا کنن و آماده ی یه سفر دو هفته ای به استرلیا می شدن. بعد به این گروه گفتم که من به شما تضمین میدم که اگر یک سری باورهای محدود کننده در ذهنتون فعال باشه و ذهنتون برای پول کم پروگرم شده باشه، صد در صد خود تخریبی وارد عمل میشه و امکان نداره این پول به دستتون برسه. بالاخره یه اتفاقی می افته، یه راهی پیدا می کنین تا این فرصت بی نظیر رو از دست بدین. یا دیر تر از ساعت ۱۰ به دفتر میرسین، یا به جای چهارشنبه، سه شنبه میاین چون فکر می کردین قرار سه شنبه بوده، یا فراموش می کنین خودکارتون رو بیارین، یا از پرواز می ترسین، یا به نوعی نمی تونین به استرلیا برین... این دقیقا مثل همون بیت شعریه که میگه " گیرم که به اجبار بری اسب چمشوت لب چشمه/ تا میل و عطش نیست در او من چه کنم بر سر چشمه"... اگه ذهن شما برای رسیدن به هدفی که دارید پروگرم نشده باشه و همون پروگرم قبلی خودش رو داشته باشه، شما به چشمه میرسی ولی هرگز اجازه ی آب خوردن رو به خودت نمی دی... فرصت های بی نظیری واست ایجاد میشه اما با بی توجهی از کنارش رد میشی، چون ذهنت آماده نیست. چون ذهنت واسه ی موفقیت پروگرم نشده، و تا دوباره پروگرمش نکنی همین آشه و همین کاسه! به صورت ناخودآگاه تمام این فرصت هایی که می تونست موفقیت، ثروت و شادی شما رو تضمین کنه رو از بین می برید تا در همون جایی بمونید که احساس راحتی می کنید، جایی که ذهن شما احساس می کنه شایسته اونه. تمامی این مسایل و مشکلات به خاطر نحوه ی پروگرم شدن ذهن ماست که به اشتباه پروگرم شده. هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم راه حل بسیار ساده و راحتی برای حل این مشکل داره. هیپنوتیزم مجددا ذهن شما رو پروگرم و برنامه ریزی می کنه تا این موانع رو از بین ببره. افرادی که فکر می کنن اونها هیپنوتیزم نمیشن، یا اصلا نیازی به هیپنوتیزم و خودهیپنوتیزم ندارن کافیه نگاهی به دور و اطرافشون بندازن. تمام زندگی اونها و هر چیزی که در زندگی اونهاست وابسته به هیپنوتیزمه. همه چیز: همسر اونها، شغلشون، مسائل عاطفی اونها، اتوموبیلشون، پول و سرمایه ای که در حساب های بانکیشون دارن، وام و بدهی هایی که دارن، دوستای اونها و ... همه چیز! اونها اینطوری پروگرم شدن که به سمت افراد و موقعیت های به خصوص و از پیش تعریف شده ای متمایل بشن و به محض رسیدن به چنین موقعیت ها و افرادی اونها رو بپذیرن. اگر ما واقعا دوست داریم جنبه ی به خصوصی از زندگیمون رو تغییر بدیم، اول از همه باید ذهنمون رو آماده ی پذیرش این تغییر کنیم و گرنه به جایی بر میگردیم که واسه ی اون پروگرم شدیم. جایی که منطقه ی امن و راحتی ماست، جایی که احساس می کنیم بهش تعلق داریم. دقت کردین چرا بعضی افراد خیلی سخت و شدید تلاش می کنن تا وارد دانشگاه بشن و مدرک بگیرن و دقیقا یک قدم مونده به نتیجه گرفتن متوقف می شن؟ هزار و یک اتفاق می افته که نتونن مدرکشون رو بگیرن. ازدواج می کنن، پول کم میارن، درگیر کسب و کارشون میشن و ... اصلا منطقی به نظر نمی رسه! آخه چرا؟! اگر شما واقعا چیزی رو بخوای و احساس کنی که شایستگی داشتنش رو داری، حتما راهی واسه ی به دست آوردنش پیدا می کنی. اما مساله اینجاست که از درون باید باور کنی که شایستگی داشتن این خواسته ات رو داری و باید ذهنت رو واسش پروگرم کنی، و اگر از درون نپذیرفته باشی سر و کله ی هومیو استیسیس و خود تخریبی پیدا میشه و متوقفت می کنه... چون داری باورها و محدودیت های قبلی رو نقض می کنی. دقت کردین بعضی افراد مدام وارد رابطه های عاطفی میشن ولی هیچ کدوم از این رابطه ها به ازدواج ختم نمی شه؟ واقعا دوست دارن که ازدواج کنن ولی نمیشه! اغلب علت چنین اتفاقی اینه که ذهن اونها طوری برنامه ریزی شده که هر رابطه ای که ممکنه به ازدواج ختم بشه رو با نوعی خود تخریبی از بین ببره تا از رنج جلوگیری کنه. این برنامه ریزی ذهنی می تونه به خاطر این باشه که این فرد یک ازدواج نا موفق رو در بین دوستان و آشنایان خودش دیده و نا خودآگاه در ذهنش این لینک ذهنی رو ساخته که ازدواج = رنج بردن، و چون ذهن تلاش می کنه او رو از هر نوع رنجی محافظت کنه دست به این خود تخریبی ها می زنه و تمامی این فرصت های عالی رو از بین می بره. واقعیت امر اینه که خود تخریبی یا هومیو استیسیس اصلا قصدش این نیست که به شما ضربه بزنه و علیه شما کار کنه، بلکه سعی می کنه شما رو در یک حالت ایمن و مطمئن نگه داره. مشکل اصلی اینجاست که وقتی که سن ما بیشتر میشه و یک سری چیزهایی رو به صورت خودآگاه می خوایم، چون ما قبلا به صورت ناخودآگاه پروگرم شدیم که اون چیزها رو نداشته باشیم، نمی تونیم به اهداف و خواسته هامون برسیم. و این دقیقا همون جاییه که هیپنوتیزم می تونه به ما کمک کنه. ضمیر نا خودآگاه به راحتی می تونه مجددا پروگرم بشه. به جای اینکه فقط به ذهن استدلالی و ضمیر خودآگاهتون اکتفا کنید و تصمیم بگیرید که من پول بیشتری می خوام... یه همسر ایده آل می خوام... می خوام سالم و تندرست باشم و... روش بسیار قدرتمند تری وجود داره که اگر از اون در زندگی خودتون استفاده کنید می تونید این برنامه های ذهنی قدیمی رو دور بریزید و اونها رو با برنامه ی جدید و موثر جایگزین کنید. اگر ویندوز کامپیوتر شما مثلا ویندوز ۹۸ باشه، لازمه که ویندوز کامپیوترتون رو آپدیت کنید و یه ویندوز جدید تر، مثلا ویندوز سون یا ایت رو نصب کنید. شما با آرزو کردن یا دعا کردن یا حتی وانمود کردن به جایی نمی رسی... باید بری و ویندوز رو عوض کنی، اون بخش های منسوخ و باطل شده ی برنامه های ویندوز رو حذف کنی و جدید ترین و قدرتمند ترین برنامه های موجود رو جایگزین کنی. و کامپیوتر ذهنی شما هم دقیقا به همین شیوه کار می کنه، شما باید ذهنت رو مجددا پروگرم کنی تا بتونی به اهداف و خواسته هات برسی و در زندگی رو به جلو حرکت کنی. این درس بزرگ رو از فارست گامپ بگیرید. شما می تونید از موانع و محدودیت ها بی اطلاع باشید و به موفقیت های بزرگی برسید. توانایی های شما واقعا نا محدوده. به محض اینکه ذهنتون رو مجددا پروگرم کنید می تونید از قید تمام این محدودیت ها و کاستی ها رها بشید و آزاد و رها زندگی کنید. بدون محدودیت و غیر قابل باور برای بقیه!
       

چگونه هدف گذاری کنیم؟
چگونه هدف گذاری کنیم؟

دو شیوه هدف گذاری... کدام یک به موفقیت می انجامد؟ آیا شما هم از آن دسته افرادی هستید که هر سال نو را با لیست بلند بالایی از اهداف آغاز می کنند؟ آیا این لیست مثل سال قبل است؟ آیا شما هم یکی از افرادی هستید که به خردادماه نرسیده تمامی اهداف و آرزوهای شب عید خود را فراموش کرده و قید اهدافتان را می زنید؟ اگر چنین است خبرهای خوبی از چند آزمایش علمی و دانشگاهی که در این رابطه انجام شده، برای تان دارم. شاید تقصیر شما نباشد! طبق آخرین تحقیقات انجام شده، روش های سنتی هدف گذاری که در آن یک هدف دقیق و مشخص تعیین می شود (مثل کاهش میزان مشخصی از وزن به صورت هفتگی یا ذخیره و پس انداز مقدار پولی مشخص) ممکن است برای شما نتیجه معکوس داشته باشد. با توجه به تحقیقی که در مجله تحقیقاتی کانسیومر ریسرچ ( consumer research) ثبت شده، دو محقق به نام های مائورا اسکات و استفن نوولیس نشان می دهند که در صورتی که به جای مشخص کردن یک هدف کاملا مشخص و دقیق (مثلا کاهش وزن به میزان ۵ کیلوگرم)، هدف خود را در بازه ی دارای حد اقل و حد اکثر ( در یک بازه دارای مینیمم و ماکسیمیم) قرار دهیم( مثلا کاهش وزن ۴-۶ کیلوگرم وزن در ماه)، احتمال پایبندی به هدف و استقامت تا رسیدن به نتیجه نهایی، به میزان چشمگیری افزایش پیدا می کند. در یکی از تحقیقات صورت گرفته، نیمی از شرکت کنندگان در یک کلوپ فیتنس (با چکینگ منظم) هدفی با دامنه ی حد اقل و حد اکثری برای خود انتخاب کردند ( مثلا کاهش وزن ۱-۳ کیلوگرم به صورت هفتگی). نیمه دیگر شرکت کنندگان یک هدف دقیق و مشخص را برای خود انتخاب کردند ( مثلا کاهش وزن هفتگی ۲ کیلوگرم). که در مجموع این آزمایش به میزان ۱۰ هفته به طول انجامید. به جز اندک تغییر ذکر شده در نوع هدف گذاری، سایر فعالیت های هر دو گروه شامل مصرف غذاهای سالم، رژیم غذایی مناسب و تمرینات ورزشی منظم یکسان بود. پس از پایان این دوره ۱۰ هفته ای، محققین عملکرد هر دو گروه را اندازه گیری کردند. محققین دو فاکتور را اندازهی گیری کردند: اول) میزان کاهش وزن هر گروه و دوم) تمایل شرکت کننده ها برای ادامه این دوره به مدت ۱۰ هفته دیگر. اگرچه تفاوت زیادی بین وزن های کاسته شده دو گروه وجود نداشت ( در سه هفته اول، آنهایی که هدفشان در یک بازه دارای مینیمم و ماکسیمم قرار داشت ۲.۶۷ کیلوگرم کاهش وزن داشتند، و گروهی که هدفی دقیق و مشخص داشتند ۲.۲ کیلوگرم کاهش وزن). نکته ی جالب فاکتور دوم بود، که گروه اول اشتیاق بسیار زیاد تری برای ادامه این برنامه داشتند. افرادی که برای خود هدف بازه ای دارای مینیمم و ماکسیمم تعیین کرده بودند ۶۰ درصد بیشتر از گروه دیگر برای تمدید دوره به مدت ۱۰ هفته ثبت نام کردند. همانطور که به خوبی می دانید کلید طلایی دستیابی به هر هدفی استقامت و پایداری است تا در نهایت به هدف نهایی دست یابید. بنابر این یک تغییر جزیی در نوع هدف گذاری می تواند تفاوت چشمگیری در استقامت و متعهد ماندن به اهداف و برنامه ریزی های معین شده ایجاد کند. اما چرا افراد به هدفی که کمتر مشخص و دقیق باشد، پایبندی بیشتری دارند؟ سوال خوبی است. دو عامل کلیدی وجود دارد که مشخص می کند هر فردی به هدفی که برای خود تعیین می کند پایبند می ماند و راهش را تا دستیابی به هدف ادامه می دهد یا خیر. ۱) چقدر این هدف چالشی و انگیزش دهنده است. ۲) این هدف چقدر دست یافتنی به نظر می رسد. تا زمانی که افراد به میزان کافی به چالش کشیده نشوند، حس دستیابی به هدف به آنها دست نمی دهد، اما این چالش باید به میزانی باشد که احتمال منطقی ای برای دستیابی به هدف نیز وجود داشته باشد. برخلاف هدف گذاری نوع سنتی، هدف گذاری بازه ای هر دوی این مزیت ها را داراست. اجازه دهید ببینیم که این شیوه هدف گذاری چگونه می تواند در دستیابی به اهداف شغلی و حرفه ای نیز به شما کمک کند. دفعه ی بعد که تصمیم گرفتید با لیست بلند بالایی که هفته ی قبل تهیه کرده اید تماس بگیرید، می توانید با انتخاب اهداف بازه ای به خود انگیزه ی بیشتری برای ادامه و به نتیجه رسیدن نهایی بدهید ( مثلا ۲۰ تا ۳۰ تماس تا آخر هفته، به جای هدف دقیق ۲۵ تماس). حال کافیست نگاهی به زندگی خود انداخته تا ببینید این استراتژی چگونه می تواند به شما کمک کند. سال بسیار خوب، سرشار نعمت، سلامت، ثروت و اتفاقات بی نظیری رو برای شما دوست گرامی آرزو می کنم...

دوستدار شما- محمد امین عرفانی زاده